پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

301

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

اكنون بر سر امپراتورى سلطان مصطفى كشمكش سختى به وجود آمده است . از يك طرف پسران سلطان احمد هنوز حيات دارند و مىتوانند ادعاى تخت و تاج كنند و از طرف ديگر سلطان مصطفى كه از سلطنت خلع شده و برادرزاده‌اش سلطان عثمان بر اريكهء او تكيه زده هنوز در قيد حيات است و در زندان به سر مىبرد . پيش خود فكر مىكردم شايد هم ترك‌ها سرگرم تهيهء جنگ ديگرى هستند كه بيشتر برايشان اهميت دارد ، مثلا در مجارستان يا نقطه‌اى ديگر از اروپا گرفتار هستند و جنگ با ايرانيان را مزاحم آن نقشه مىشمارند . احتمال ديگر اين بود كه ترك‌ها در باطن صلح نمىخواستند و به اين كار تظاهر مىكردند و با فرستادن سفراى مختلف مىخواستند از وضع قواى ايران مطلع شوند . خبرى كه شاه در روز شنبه بيست و پنجم ماه اوت دريافت كرد مؤيد نظريه دوم است ، زيرا در اين روز اطلاع رسيد كه با وجود اعزام سفير جديد ، سيصد هزار سرباز ترك به سوى ايران روان هستند و فقط چهار بارانداز كاروان تا تبريز فاصله دارند و تصميم جدى سردار بر اين است كه بدون توقف تا اردبيل پيش آيد . شاه از اين خبر چنان افسرده شد كه بعد از ظهر همان روز ، يعنى موقعى كه آرامگاه شاه‌صفى خلوت بود ، بدانجا رفت - من اين خبر را از طريق زنان حرم شاه كسب كردم - و دستور داد درب‌ها را ببندند و با متولى آستانه ، كه مأمور حفظ و حراست آرامگاه و اشياى گران‌بهاى آن است ، مدت‌ها در آنجا به سر برد و بعد از دعاهاى طولانى در مقابل قبر ، صندوقهء ضريح را به بغل گرفت و سيل اشك جارى ساخت و مدتى مديد به همين حال باقى ماند و بقيهء روز را نيز در قصر شاهى غمگين و ملول نشست و اشك ريخت « 1 » ! من نسبت به شاه فوق‌العاده احساس دلسوزى مىكردم ؛ زيرا وقتى انسان چنين مرد بزرگى را در مقابل دوراهى اين تصميم مشاهده مىكند ، كه يا بايد استخوان نياكان مقدس خود را شخصا بسوزاند و يا آنها را به خصم رها كند تا بسوزانند ، واقعا متأثر مىشود . از اين گريه‌ها كه از خصوصيات شاه است و همچنين از اين‌كه وى هرگز بعد از فتوحات اوليه به تحريك ترك‌ها نمىپردازد و سعى نمىكند قلمرو خود را بيشتر افزايش دهد و فرصت‌هاى نيكويى كه پيدا شده بدون استفاده گذاشته است ، چنين به نظر مىرسد كه شاه‌عباس ديگر آن روحيهء سلحشورى قديم را ، كه دنيا به آن اعتقاد دارد و خودش نيز بدان تظاهر مىكند ، از دست داده است ؛ ولى بايد بگويم كه عقيدهء شخص من چنين نيست و به نظر من اين رفتار از طرفى

--> ( 1 ) . در اينجا نويسنده نسبت به شاه‌صفى مطالب توهين‌آميزى مىنويسد كه از ترجمهء آن خوددارى شد . - م .